+ نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت
20:18 |
« عشق را ... » عشق را افسانه کـردي ياحسين(ع) عقــل را ديــوانــه کـــردي ياحسين(ع) در ره مـعبودي بي همتاي خويش همــتي مــردانـه کــردي ياحسين(ع) تـــــا قيــــامـــت در دل اهـــــل ولا مـنزل و کـاشانــه کــردي ياحسين(ع) گــــرد شمــع بــي زوال خويشتن عــالمي پـــروانـه کــردي ياحسين(ع) جان و مـال و هستي خود را فـدا در ره جـــانـــانـــه کــردي ياحسين(ع) جـرعه نـوشان «مـي توحيــد» را سرخوش از پيمانه کردي ياحسين(ع) خويشتن را بـهـر صحبـاي شهـود سـاقي مــيخانه کـــردي ياحسين(ع) کـــاکل اکبــــر بــه هنـــگام وداع از مـحبت شانـــه کــردي ياحسين(ع) اصغــر شيريـن زبـانت را چو گــل هـديــــه جـانـانـه کــردي ياحسين(ع) الــعطش گــويـان طفلان از قفــا گـوش کـــردي يا نکــردي ياحسين(ع) از بــــراي شــاميــــان بـي وفـــا گنـــج در ويـرانـه کـــردي ياحسين(ع) ذکــر يـــارب يـــارب انـدر قتلــگاه بـا خدا مـستانـه کـــردي ياحسين(ع) عــالمي را در عـــزاي خويشتـن تـا ابــد غمــخانه کـــردي ياحسين(ع) در فــراقت «خــرم» دلخستـه را اُستن حنانه کــردي ياحسين(ع) + نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت
15:32 |
نا چشیده جرعه ای از جام او
عشق بازی می کنم با نام او + نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت
20:15 |
چون در این سرزمین خبری از نامردی نیست دوست دارم برگردم من فقط به دنبال این هستم که یاغی را دستگیر کنم و به وسیله آن خودم را در دل شاه جای دهم و با شیطنت خاص خودم بروم و طرح دوستی با گل شمال بریزم که من به بهانه همراهی با او از در سرزمین وارد شوم. چون کسی از ترس غضب شاه سواران با گل شمال کاری ندارد + نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت
16:32 |
+ نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت
17:58 |
زندگی اجبار است..............مرگ انتظاراست...............
عشق یکبار است...............جدایی دشوار است.............. یاد تو تکرار است. + نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت
19:20 |
عشق رو اد کن. غم رو دلیت کن. دروغ رو هک کن. از معرفت کپی بگیر. برام اف بزار. واین پیام رو برای عزیزترینت سند کن.
+ نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت
19:15 |
جیگرم! نفسم! عشقم! نازم!
زندگیم! خوشگلم! فدات بشم! بمیرم برات الهی //// بهتره دیگه از جلو اینه برم کنار + نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت
19:6 |
+ نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت
18:39 |
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
فکر نکن یاد تو بودم . کار نداشتم . ول میگشتم + نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت
9:46 |
من این مطلب رو برای تو دوست غم زده عزیز می نویسم
که هر وقت من رو لایق دونستی به من سر بزن و نظر بده این وبلاگ برای توست عزیزم هر وقت درد دلی داشتی منو لایق بدون عزیزم. با تشکر دوستت.....................شیطونک + نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت
17:34 |
سلام دوستان
من مهرداد مدیر وبلاگ هستم امروز یک دوست غم زده به من گفت که چه ماجرایی را پشت پا گذاشته و من ناراحت شدم این دوست غم زده دختر بود و دو و سه روزی ما رو قابل دونستن ونظر دادن من از شما دوستان انتظار دارم با من اگر خواستید درد دل کنید اگر من توی وبلاگم درباره دختر خانوم ها مطلبی نوشتم صرفا به این جهت هست که مطلب درباره دختر خانومها دارم شما دوستان میتونید به من مطلب ارسال کنید درباره حتی اقا پسرها ویه خبر خوب از شیطونک اینکه مطلب درباره پسرها می خوام بزارم تا مساوات اجراشه .
+ نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت
17:27 |
هوای قشنگ یعنی پاییز که واقعا یک فصل زیبا و عشقولانه خداوند متعال است که به ما بخشیده من ارزو دارم همه دوستان این فصل را به خوبی و با سلامتی بگذرانید.
+ نوشته شده توسط مهرداد در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت
10:49 |
سلام
بر و بچ ارزوی سلامتی شما دوستان را دارم منم یکی از رفیقاتمونم که شما ها دمتون گرم به وبلاگ کویر و خشک ما سر نمی زنید خدایی حقم دارید چون وبلاگ من موضوع جالبی نداره تا موخوام یه موضوع جدید بزارم یه چیزی می شه اعلا هم که چندتا جوک گذاشتم تا شما لبخندی بزنید و یک نظری به من بدید تا وبلاگم رو یه سروسامونی بدم اینم درد دل یه دوست حقیر شما بود اگر نظر بدید واقعا خوشحال می شم............... با تشکر mehrdad jooker + نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت
20:11 |
+ نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت
10:13 |
به یه برره ای میگن تا حالا چین رفتی؟
خالی میبنده میگه: بله. رفتم.. میگن خوب اگه راست میگی اسم یکی از خیابونهاش رو بگو... یه کم فکر میکنه.. میگه شهید بروسلی + نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت
19:47 |
-- یه برره ای به دوست دخترش میگه اسمت چیه؟
**دختره میگه مستانه -- مستانه یعنی چی؟ ** یعنی شراب ناب..... اسم تو چیه؟ -- جاسم ** جاسم یعنی چی؟ -- یعنی عرق سگی + نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت
19:43 |
دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازي ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم اگه تونستي منو پيدا کني بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستي منو پيدا کني من زير راه پله قايم شدم ! + نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت
15:10 |
راه هاي دوست دختر آزاري :
اگه بهتون زنگ زد (در اين مسئله فرض می کنیم نام دوست دخترتون مریم است...) بگين سلام عسل جون. بعد يه دفعه انگار كه تازه متوجه شدين بگين ببخشيد عزيزم نيلو جون تويي؟؟؟؟ مي تونين اين سيرو تا ده بار تكرار كنين...... ولي براي بار يازدهم ديگه خطر مرگ به همراه دارد و ما در اينجا هيچ مسو ليتي بر عهده نداريم سازمان آزار واذيت دوست دختر + نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت
15:7 |
ميازار موري که دانه کش است
. که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور . کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است + نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت
15:5 |
|
|